یا رب به حریم رمضان آمده ایم یارب نظری از دل و جان آمده ایم...
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 7:02
عازم یک سفرم سفری دور به جایی نزدیک سفری از خود من تا به خودم مدتی هست نگاهم به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست...
مرا به خاطره نه به خاک بسپار رفیق!
-
تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 7:02
مرا به خاطره نه به خاک بسپار رفیق! من ماندم و لحظه های تلخ فراموشی...دوباره این درد لعنتی...دوباره اشک دوباره غم...چقدر این دوباره ها زیاد شده اند....خدا کند غمت تا فردا به سر آید...مرا به خاطره نه به خاک بسپار رفیق... یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶ توسط فاطیما |
خدایا شکرت...
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:42
شکرت ای خدا ...شکرت! اگه روزگار بر وفق مرادم نیست بازم شکرت! اگه مثل قدیما کیفم کوک نیست بازم شکرت! اگه آرزوهایم... می دونم خداجونم ...می دونم همش حکمته..ما که حرفی نداریم "خدایا حکمتت رو شکر" "خدایا حکمتت رو شکر" فقط اگه امکانش هست یه روزی یه جایی بهم نشون بده که بهترین ها رو برام کنار گذاشتی... "خ...
مهاجرم
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:42
من رفته ام و آنجا خالی و خلوت مانده است حالا با چاقو چشم گذشته ها را در آورده ام صد جفت،هزار جفت چشم برای دیدن... برای خندیدن امروز... شاید من خوشبختم!! کسی چه می داند...
دلیل گریه ی من...
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:42
فرشته ای پایین آمده ست تا در شهری که هر روز مرا می کشند با بوسه های طولانی "زنده ام "کند او هنگام جذر آسمان در خانه ی من جا ماند پنجره را نبستم اما نگریخت... و همین هر روز غروب به گریه ام می اندازد...
انعکاس درد
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:42
من در بهت انعکاس یک دردم... انگار لای پیچ و تاب این لاشه ی درد جویده می شوم! من مقصر نبودم شاید اعتماد نه! نباید می کردم... من ساده"ام"... خدایا تو رو به بزرگیت قسم "او"را به حال خود رها مکن!!
...
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:42
خدایا !می خوام شروع کنم.. خواهش می کنم مرا به حال خود رها مکن...
خواب
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:42
خواب دیدم توی یک قحطی نامربوط! گیر کرده ام.حتی دست نجاتی نبود.باز تکرار شد... من گیر کرده بودم و گریه می کردم دیشب باز خواب دیدم اما این بار "خدا"برایم آسمانی فرستاد! و من نجات یافتم ،خندیدم اما از خواب نپریدم!!ماندم...
....
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:42
خدایا شکرت...همین هم بس که به یادم همین اندازه مختصر باشی...
ناگهان چقدر زود دیر می شود....
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 5:42
همه رفته اند....انگار هیچ کس ازز اول نبوده است...دلم تنگ شده برای صفحه سیاه وبلاگم...برگشتم تا باز هم باشم در کنار دلنوشته های دیرینم...دوستان قدیمم...آهای کسانی که دیرگاهیست رفته اید خانه کوچک دلنوشته هایتان را رها کرده اید برگردید...من آمده ام تا باشم....