
جیغ بنفشدخت جنوب خواب دیدم خواب دیدم پریشانی و سرگردانی...من به این خواب ها چه بگویم...که دیگر سراغ من نیایند ...
ادامه مطلب
خسرو شکیبایی چه زیبا گفت: کاش می شد آدمی،گاهی ... فقط گاهی به اندازه نیاز بمیرد بعد بلند شود آهسته آهسته... خاکهایش را بتکاند اگر دلش خواست برگردد به زندگی دلش نخواست بخوابد تا ابد... ...
ادامه مطلب
اصلا زن را چه به شعر؟!!! زن باید عاشق شود آن وقت هر دوستت دارمی که می گوید خودش شعر محشری می شود........
ادامه مطلب
عازم یک سفرم سفری دور به جایی نزدیک سفری از خود من تا به خودم مدتی هست نگاهم به تماشای خداست و امیدم به خداوندی اوست... ...
ادامه مطلب
مرا به خاطره نه به خاک بسپار رفیق! من ماندم و لحظه های تلخ فراموشی...دوباره این درد لعنتی...دوباره اشک دوباره غم...چقدر این دوباره ها زیاد شده اند....خدا کند غمت تا فردا به سر آید...مرا به خاطره نه به خاک بسپار رفیق... یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶ توسط فاطیما | ...
ادامه مطلب
خواب دیدم توی یک قحطی نامربوط! گیر کرده ام.حتی دست نجاتی نبود.باز تکرار شد... من گیر کرده بودم و گریه می کردم دیشب باز خواب دیدم اما این بار "خدا"برایم آسمانی فرستاد! و من نجات یافتم ،خندیدم اما از خواب نپریدم!!ماندم......
ادامه مطلب